باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان
میخورد بر سقف خانه
. . . .
هر وقت بارون میاد، یاد این شعر دوران دبستان می افتم، یاد دوران جنگ و ساعت های زیادی که پشت در توری خونه می نشستم، به حباب های هوا که با بارش بارون روی سطح آب تشکیل میشد نگاه میکردم و میشمردم کدومشون بیشتر عمر میکنه . . .
بارون که میاد دلم میگیره، دلم هوای جنوب رو میکنه، اهواز، کوروش، خیابان ١۶ پلاک ٩۶ چه روزهائی بودن . . .
تهران داره بارون میاد و من باز هم دلم گرفته . . .
پ.ن : خوندن کتاب احمد محمود تمام شد، چقدر تلخ و چقدر آشنا . . .