٢ شب پیش ساعت 10:40 شب داشتم یادگار رو میومدم بالا، تصمیم گرفتم از طریق بزرگراه نیایش برم طرف خونه، اشاره رو زدم و سرعت رو کم کردم اومدم لاین وسط یک دفعه دیدم یک تریلی 18 چرخ فول بار میلگرد از یک ورود ممنوع پچید توی اتوبان! بطوری که کلا عرض اتوبان رو گرفت! من خیلی شانس اوردم که تصمیم نداشتم مستقیم برم طرف شمال چون سرعتم حدود 90 بود معلوم نبود الان باشم که بتونم این مطلب رو بنویسم!
خلاصه به هر مشقتی بود ماشین رو نگه داشتم، بیشتر نگران پشت سرم بودم چون اون قسمت اتوبان رسما چراغ نداشت و راننده های پشت سر به هیچ عنوان نمیتونستند از موضوع با خبر بشن!
همه اعتراضشون رو با بوق زدن نشون دادن، راننده تریلی هم انگار که نه خانی اونده و خانی رفته در کمال آرامش ماشین رو به شمال اتوبان هدایت کرد!
پیش خودم فکر کردم طرف اگر 1 گرم مغز توی سرش بود امکان نداشت جون این همه آدم رو به خطر بندازه!
این اتفاق باعث شد تصمیم بگیرم در حال رانندگی بیشتر حواسم رو جمع کنم.